تبليغاتX
رستــــــــاخیز
Image and video hosting by TinyPic" />
به تو که خاطره هامو به همیشه می بری!
سلام بکنم یا نکنم فکر نکنم فرقی به حال چرخش کره ی زمین داشته باشه! همون طور که امشب برای من فرقی نداره!که اسمش یلدا باشه یا....من اسمشو میذارم شب!

یه چیزی ته دلمه...اون ته مهاشم نه..تو دلمه..نه!اشتباه نکن نیومدم بگم از ادمها بیزارم میخوام بذارم برم یا اینکه خسته ام!...اینها گفتنی نیستن!...-در زندگی زخمهایی هست که روح را در انزوا.....................-حتی نیومدم از این زخم ها بگم..

فقط اومدم بگم همه ی ادمها همشون -من که استثنا ندیدم- از یک دریا به یه قطره راضی ان...

کلمه ها ارضام نمی کنن..شعر و واژه ها هم خیانت کار شدند ..اونی که باید بشن اونی که من میخوام نمیشن!.....

امشب به این نتیجه رسیدم همه ی شاعرهای دنیا یک روز میفهمن که شعر یک خیانت و فریب قشنگه وقتی که تنها شدند وقتی حتی شعر هم براشون نموند اینو میفهمن ..میفهمی؟!!!!!!!!

بی خیال بریم سراغ شعر و من که حالا حالا ها به روز کردنم نمی آید!......

این واژه ها که لخت شوند

تازه می شوی مثل روزهای اول ایمان آوردنت

به چراغهای مردی که عصا قورت می دهد و

با هیچ ترفندی نمی تواند

عشق را از زمین محو کند

من به کشفهای شاعرانه ی تو رسیده ام!

با کفشهای لنگه به لنگه ات

توهین نکن به حوضهایی که

سالهاست قورباغه ها را می خنداند

و هنوز روی زمینی که گاهی از گریه های نیمه کاره ام

خنده اش می گیرد

زندگی می کنم!

این افق همیشه از ادامه ی چشم های تو طلوع می کند

--

من به پاییز گفته ام

هیچ وقت این کاسه را

پشت سرت

گریه نخواهم کرد

دیر شده

بیخودی زل نزن توی پنجره

هیچ آینه ای توی دنیا مثل پنجره دروغ نمی گوید!...

 

*تنهاییم را با تو قسمت می کنم سهمی کمی.....نبود!!!!!!

*ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد؟!

+ سرگیجه های راحیل حسینی