" />"""لبهايم را تا روز مبادا بسته ام
كه مبادا
زير آسمان من هم بلند شود
تكه ابري كه
جاي خالي چشم هاي توست
حالا تنهاي ام را با يك وجب خاك
تقسيم
بيا
كنار جدول همين خيابان
ضرب كن مرا توي چشمهايت
به طرح قديم
حتي اگر سراب هم ببارد
دلتگي را نمي شود توي باغچه كاشت
نگاه كن به ته مانده ي
روزي كه توي دستانت
كاغذهاي باطله
كه انشا نمي شوند
...
نامه را از هر طرف كه بنويسي
صدا ندارد!"""