"این شعر را برای تو میگیویم
در یک غروب تشنه ی تابستان
در نیمه های این ره شوم آغاز
در کهنه گور این غم بی پایان"
□
دو چشمم را قرض میدهم
کنار همین خیابان نیمه کاره
که قدمهایمان را تقسیم میکند
بین تنهایی شب دختری که
زمینش را به هوای تو بخشیده!..
بیا کشفم کن مثل یک اتفاق معمولی
رو ی میز صبحانه
بین رختهای شسته شده
و دیگ غذایی که نجوشیده!...
...
اصلا بیا قول بدهیم
تا به هیچ قمیتی
هیچ میدانی
قیمتی شده ای برایم!.؟..
من مادر خوبی نبوده ام،
نیستم،
تنهاییت را بزرگ کرده ام
خودت را نه!....
بیا دستهایت را بیاور
چشمهایت
خودت
و سهمی از من که توی بزرگ شدنت گم شده.......
□
کم آوردم
بین معصیت جنون
و خیانتی که توی این خیابان
بخشیده ای آن را به باد
قول داده ام به هیچ قمیتی تو را
..قول میدهم
من دارم مادر خوبی میشوم
بیا تنهاییت را بشورم!
♥
*برگردم از شب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!